صفر رفت
صفر رفت
من امروز بعد از مدت ها حالم یکم بهتره نمی دونم چرا ولی یکیش اینه که توی غذای شرکت که از فارسی میارن سوسک پخته دیده شده و نهار تا اطلاع بعدی تعطیله و من وقت کردم این مطلب رو بنویسم . مهمتر از اون تمام شدن ماه صفر ه که از اعتقاد آدم به یک موضوع بر می گرده یادم میاد.همیشه مامانم توی ماه صفر از اینکه باید صدقه بیشتر بدیم و ماه سنگینی و سفر نرید و مواظب خودتون باشید می گفت منم گوشم از این حرفا همیشه پر بود تا اینکه سال آخر دبیرستان مشغول کنکور و حواشیش بودم که جمعه آخر ماه صفر رفتیم با خانواده و فامیل طبیعت گردی یادم نیست چه ماهی بود ولی چرا فکر کنم آذر ماه بود و خاله مرضیه با شوهرش و دختر کوچیکش اومده بودن کرج با ما بودن قرار بود فرداش با ماشین برگردن بندر عباس آخه احمد آقا (شوهر خاله )مامور شده بود از طرف شرکت نفت بندرعباس و با خانوادش یک سالی بود اونجا زندگی می کردن.هرچی همه گفتن امروز روز آخر صفر نرید ولی اونا رفتن که رفتن توی جاده نزدیک شهر بابک ماشین چپ می شه و خدا بیامورز خاله مرضیمو یکی از بهترین و خاصترین خانومایی بود که تا حالا شناختم با اخلاق و بسیار جدی در کار و زندگی لایق ، لیسانس ریاضی دبیر دبیرستان از این ادای فمینیست بازیا نبود ولی مطمئنم اگر 1% خانوما مثل اون باشن کلا زندگی خانومها که هیچ زندگی آقایون هم در ایران تغییر می کنه .خلاصه که هر چی بود رفت و حالا هر وقت یکی طوریش میشه فکر می کنم صفر ه ...
من امروز بعد از مدت ها حالم یکم بهتره نمی دونم چرا ولی یکیش اینه که توی غذای شرکت که از فارسی میارن سوسک پخته دیده شده و نهار تا اطلاع بعدی تعطیله و من وقت کردم این مطلب رو بنویسم . مهمتر از اون تمام شدن ماه صفر ه که از اعتقاد آدم به یک موضوع بر می گرده یادم میاد.همیشه مامانم توی ماه صفر از اینکه باید صدقه بیشتر بدیم و ماه سنگینی و سفر نرید و مواظب خودتون باشید می گفت منم گوشم از این حرفا همیشه پر بود تا اینکه سال آخر دبیرستان مشغول کنکور و حواشیش بودم که جمعه آخر ماه صفر رفتیم با خانواده و فامیل طبیعت گردی یادم نیست چه ماهی بود ولی چرا فکر کنم آذر ماه بود و خاله مرضیه با شوهرش و دختر کوچیکش اومده بودن کرج با ما بودن قرار بود فرداش با ماشین برگردن بندر عباس آخه احمد آقا (شوهر خاله )مامور شده بود از طرف شرکت نفت بندرعباس و با خانوادش یک سالی بود اونجا زندگی می کردن.هرچی همه گفتن امروز روز آخر صفر نرید ولی اونا رفتن که رفتن توی جاده نزدیک شهر بابک ماشین چپ می شه و خدا بیامورز خاله مرضیمو یکی از بهترین و خاصترین خانومایی بود که تا حالا شناختم با اخلاق و بسیار جدی در کار و زندگی لایق ، لیسانس ریاضی دبیر دبیرستان از این ادای فمینیست بازیا نبود ولی مطمئنم اگر 1% خانوما مثل اون باشن کلا زندگی خانومها که هیچ زندگی آقایون هم در ایران تغییر می کنه .خلاصه که هر چی بود رفت و حالا هر وقت یکی طوریش میشه فکر می کنم صفر ه ...
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۱:۳۱ ب.ظ توسط سهیل-بامداد نو
|